محمدتقى نورى

64

اشرف التواريخ ( فارسي )

و انعامات بليغ متواتر « 1 » ، قرين اعزاز و اكرام و تبجيل و احترام و نيل مقصود و مرام « 2 » ، از درگاه عالم مطاف رخصت انصراف حاصل و شكاركنان و صيدافكنان منزل به منزل وارد سمنان و بقيهء اوقات را به دستور معهود ، گاهى به تحصيل علوم رسمى و وقتى به سوارى و شكار « 3 » ، صرف مىفرمودند . تا اينكه بعد از يك سال از زفاف ميمنت اتصاف گذشته ، يكتا صدف عصمت و طهارت و يگانه گوهر درج عفّت و خدارت را شاخ اميد از اثر نيسان عنايت كردگارى شكوفهء آرزو دميد و گلبن امل را از تراوش سحاب مرحمت حضرت بارى نوبت شكفتن گل‌هاى مراد رسيد . « 4 » در ريعان ريحان شباب و عنفوان جوانى ( 25 ب ) از مطلع آمالش طليعهء اقبال برآمد و اختر به ميانش نوربخش و عالم‌افروز شد . « 5 » هنوز كاروان عمر « 6 » شريفش چهارده مرحله از مراحل زندگانى را طى ننموده بود « 7 » ، عواطف نامتناهى الهى آن نونهال گلشن شاهنشاهى را ميوه پيش‌رس كرامت فرموده « 8 » ، در دهم شهر ربيع الثانى سنهء 1216 مطابق تخاقوى ئيل تركى در زمانى خجسته و ساعتى فرخنده به مطالع مسعود آن مولود سعادت مورود به مباركى و فرخى از نهان خانهء عدم « 9 » پا به مسند وجود گذاشته و لواى برترى و قصب السبق را بر اوج گردون افراشته ، چشم جهانيان را روشن و محفل والاى سلطنت را به وجود عاقبت محمود خويش مزيّن ساخت . ملكوتيان ازين مژدهء دلپذير صداى بشارت به اعلى علييّن رسانيده ، كروبيّان ازين مسرّت بىاندازه به انواع شادمانىها قرين آمدند « 10 » . عالميان

--> ( 1 ) . مج : در محل موعود و با جايزه وافره و انعام متكاثره . ( 2 ) . مج : با نيل مدام . ( 3 ) . مج : به تحصيل متداولات رسمى و گاهى به شكار و سوارى . ( 4 ) . مج : تا اينكه بعد از مدت يك سال بعد از زفاف يكتا صدف درياى عصمت . . . و خدارت از قطره نيسان مظهر الطاف كاملهء كردگارى بارور و شاخ برومند بوستان سلطنت و شهريارى از آثار عنايت شاملهء پروردگارى مثمر ثمر گشته . ( 5 ) . مج : از « از مطلع . . . » تا اينجا را ندارد . كه هنوز . . . ( 6 ) . مج : سن . ( 7 ) . مج : نكرده بود . ( 8 ) . مج : « فرموده » ندارد . ( 9 ) . مج : سنه 1217 [ در حاشيه : تخافوى ئيل تركى ] به طالع سعد و زمان فرخنده مولود خجسته مورود به مباركى و فرخى . ( 10 ) . مج : و كروبيان از قدوم اين مولود بىنظير طبل شادمانى را كوبيده .